مریم احمدی| شهربانو، تنها سوگ یک رهبر یا داغ یک فرمانده نیست که این روزها در دلها سنگینی میکند؛ برای بسیاری، فقدان او یعنی گسست از حقیقتی که همزمان عارف، سیاستمدار، اندیشمند و معلم عزت بود.
ناهید طیبی، کارشناس تاریخ اسلام، وقتی از او سخن میگوید، عزت را نه یک احساس فردی، که یک «نظام معنایی» میبیند که در جان این رهبر شهید مجسم شده و حالا باید در زیست تکتک ما – بهویژه زنان مسلمان – تکرار شود. از واژههای خاصی که او به زبان آورد و جهان سیاست و اندیشه را با آنها صورتبندی کرد، تا سادگی حیرتآورش در سبک زندگی؛ از «الگوی سوم زن» و «نرمش قهرمانانه» تا تأکید بر «زن مأموریتگرا» و «روایت صادق»، طیبی تلاش میکند نشان دهد عزت در این منظومه، چگونه همزمان یک مفهوم قرآنی، یک راهبرد سیاسی و یک برنامه زندگی است. در این گفتوگو، او از عمق این عزت، نسبتش با شهادت رهبر و مسئولیت زن مؤمن در روزهای پس از او سخن میگوید؛ خواندن این روایت دقیق و صریح، میتواند برای هر زنی که میخواهد بداند «بعد از او چه باید کرد»، نقطه شروع یک تصمیم تازه باشد.
دکتر طیبی در ابتدا با بیان اینکه فقدان رهبرشهید معظم انقلاب، فراتر از یک سوگ شخصی یا سیاسی، ضربهای عمیق به حقیقت وجودی جامعه و آرمانهای آن بوده است، توضیح میدهد: این فقدان، که شاید در عمق خود با فقدان امام خمینی (ره) یا حتی در ابعادی عظیمتر قابل قیاس باشد، نیازمند بازخوانی و درک عمیقتر از شخصیت چندوجهی ایشان است. در این میان، مفهوم «عزت» به عنوان یکی از ستونهای اصلی اندیشه و سیره رهبر شهید، خودنمایی میکند؛ مفهومی که در تاروپود کلام و عمل ایشان تنیده شده و گویی تجسم عینی آن در شخصیت ایشان رخ نموده بود. این تأکید مکرر بر عزت، که ریشه در آیات الهی و روایات دارد، تصویری روشن از هدایتگری را ترسیم میکند که جامعه را به سمت تعالی و کرامت انسانی رهنمون میساخت.
او یادآور میشود: در چنین بستری، بازخوانی اندیشههای این شخصیت برجسته، ما را به سوی مفاهیم کلیدی هدایت میکند؛ از جمله مفهوم «زن مأموریتگرا» و «الگوی سوم زن» که نقطه مقابل الگوهای رایج و کلیشهای زنانه قرار میگیرد. این الگو، زنی را ترسیم میکند که نه در چارچوب نگاه ابزاری غرب و نه در حصار سنتهای دستوپاگیر، بلکه با تکیه بر هویت اصیل انسانی و رسالت الهی خویش، نقشی فعال و مأموریتگرایانه در جامعه ایفا میکند. جهاد تبیین و روایت صادقانه، از جمله عرصههایی است که این زن تراز انقلاب میتواند در آن بدرخشد و با سلاح بصیرت و آگاهی، مسیر حق را روشن سازد.
مدیر دانشنامه زن مسلمان پژوهشگاه و مطالعات اسلامی جامعه الزهرا (س) توضیح میدهد: در زبان عربی، عزت به حالتی گفته میشود که شکست را از انسان دفع میکند؛ ترکیبی از شرافت، شکستناپذیری و ستمناپذیری. مثال میآورد که عرب به زمینی که سخت و نفوذناپذیر باشد، «أرضٌ عِزاز» میگوید؛ زمینی که چیزی به آسانی در آن فرو نمیرود. از نظر او، همین تصویر را میتوان در مواضع رهبر شهید در چند دهه رهبری دید؛ مواضعی که در برابر نظام سلطه، مذاکرههای تحقیرآمیز و فشارهای بیرونی، نفوذناپذیر باقی ماندند.
او در ادامه، به آیات قرآن اشاره میکند؛ جایی که نزدیک به نود بار مشتقات «عزت» آمده است و یادآوری میکند: بخش عمده این موارد، عزت مثبت و الهی را نشان میدهد؛ از «إن تَبْتَغُوا الْعزَّهَ فَإنَّ الْعزَّهَ للَّه جَمیعًا» تا «وَللَّه الْعزَّهُ وَلرَسُوله وَللْمُؤْمنینَ». قرآن، عزت را نه یک امتیاز طبقاتی یا محصول پیوستن به قدرتهای دنیا، بلکه سرمایهای میداند که در نسبت با خدا، رسول و مؤمنان تعریف میشود و منافقان از درک آن عاجزند.
اما این عزت قرآنی در ساحت عمل چگونه به دست میآید؟ مدیر گروه تاریخ پژوهشگاه در پاسخ به یک حدیث قدسی اشاره میکند و توضیح میدهد: در منطق دینی، سرچشمه عزت نه در قدرتهای زمینی، بلکه در بندگی خداوند قرار دارد؛ همانگونه که در روایت آمده است که خداوند میفرماید: «إنی وضعتُ العِزَّ فی طاعتی و الناس یطلبونه فی أبواب السلاطین؛ فمتی یجدونه؛ من عزت را در طاعت خویش قرار دادم، اما مردم آن را در دربار و کاخهای پادشاهان جستوجو میکنند. پس چه زمان آن را خواهید یافت؟». بسیاری از انسانها برای دست یافتن به عزت، راه در خانه صاحبان قدرت و ثروت را در پیش میگیرند، در حالی که این مسیر سرانجامی جز وابستگی و خواری ندارد؛ چرا که عزت از کسی طلب میشود که خود مالک آن نیست. این روایت در واقع منطق عزتطلبی انسان را اصلاح میکند و جهت آن را از اتکای به قدرتهای موقت به سوی اتصال به منبع حقیقی عزت تغییر میدهد. بر همین اساس، مجموعهای از مؤلفههای عزت در قرآن و روایات مورد توجه قرار میگیرد؛ اطاعت از خداوند، پایبندی به ارزشهای اسلامی ـ نه صرفا هنجارهای متغیر اجتماعی ـ تقوا، قناعت، صبر و توکل.
به تعبیر او، انسانی که روحیه قناعت دارد در برابر تهدید و تطمیع سر خم نمیکند و کسی که توکل به خدا و معیارهای ثابت الهی را مبنا قرار داده، حاضر نیست عزت خود را به بهای محبوبیتهای گذرا یا منافع کوتاهمدت معامله کند. آثار چنین عزتی در رفتار اجتماعی نیز آشکار میشود: روحیه طاغوتستیزی و مقابله با ظلم، استقلال و اعتماد به نفس و توان اثرگذاری بر دیگران به جای آنکه منفعلانه از آنان اثر بپذیرد.
این مفهوم عزت چگونه در شخصیت رهبر شهید تجسم پیدا میکرد و تفاوت او با دیگر رهبران در چه بود؟ این کارشناس دینی در توضیح میگوید: برخی متفکران سیاسی مانند فوکویاما معتقدند دیکتاتورها و حاکمان قدرتمحور با مرگشان پایان مییابند؛ زیرا موجودیت آنان به قدرت و سلطه گره خورده است. اما درباره رهبران معنوی و الهی، ماجرا متفاوت است. آنان با شهادت نهتنها پایان نمییابند، بلکه حقیقتشان تازه آغاز میشود. بر اساس این تمایز، رهبر شهید نه صرفا یک حاکم سیاسی، بلکه حقیقتی زنده و الهامبخش است که شهادتش فصل تازهای در حیات یک ملت و حتی یک امت میگشاید. ماندگاری چنین شخصیتی از همان عقلانیت عزتمندی ریشه میگیرد که در قرآن و روایات بر آن تأکید شده است. از نشانههای این رویکرد میتوان به مواضع قاطع و نفوذناپذیر رهبر شهید در برابر نظام سلطه اشاره کرد؛ از جمله مخالفت صریح با مذاکرات تحقیرآمیز و تأکید بر اینکه نشستن پای میز آمریکا نه مسیر عزت، بلکه آغاز ذلت است. چنین مواضعی صرفا یک تصمیم سیاسی نبود، بلکه برآمده از همان منطق عزتمحور دینی بود که شخصیت و رهبری او را شکل میداد.
دکتر طیبی در ادامه تبیین میکند: یکی از درخشانترین جلوههای عزت در سیره رهبرشهید، همین توانایی بیبدیل او در خلق زبان و مفاهیم متناسب با نیازهای فکری و اجتماعی زمانه است. از دل همین قدرت مفهومی بود که تعبیر نوآورانه «الگوی سوم زن» زاده شد؛ اصطلاحی که پیش از او در ادبیات معاصر وجود نداشت. این تعبیر، میکوشد تصویر تازهای از زن مسلمان ارائه کند؛ نه در حصار سنتهای خشک و متحجر و نه در هیاهوی مدرنیته افسارگسیخته، بلکه در قامت الگویی عزتمند، عالم، فعال و برخوردار از رسالت الهی. در امتداد همین منظومه فکری، رهبر شهید از «جهاد تبیین» سخن گفت؛ مفهومی که میدان جهاد را از عرصه نبردهای نظامی به گستره اندیشه، روایت و روشنگری کشاند. او همچنین از «مرجعیت علمی» و «نهضت نرمافزاری» یاد کرد؛ دو کلیدواژهای که از دغدغه عمیقش برای عزت علمی و تمدنی امت حکایت دارد. از نگاه دکتر طیبی، این واژهها و مفاهیم برخاسته از ذهنی است که اندیشهورز و ژرفنگر است، تاریخ را میشناسد و نسبت زنده و عاشقانهای با قرآن و سیره اهلبیت (ع) دارد.
اما در سبک زندگی شخصی رهبر شهید چه نشانههایی از این عزت دیده میشد؟ این کارشناس دینی توضیح میدهد: عزت اگر حقیقی باشد، در کوچکترین جزئیات زندگی نیز خود را نشان میدهد. برای روشن شدن این معنا میتوان به نمونههایی از سادگی و توازن در سبک زندگی رهبر شهید اشاره کرد؛ از جمله ماجرای هدیهای کریستالی که در یکی از سفرهای رسمی به ایشان تقدیم شده بود. روایت شده است که وقتی گفته شد این ظرف نفیس را میتوان به خانه برد، با این استدلال از پذیرش آن صرفنظر کردند که ورود چنین وسیله تجملی به خانه، با سادگی فضای زندگی سازگار نیست و ناخواسته سبک و ترکیب دیگر وسایل را نیز تغییر میدهد.
همین حساسیت ظریف نشان میدهد عزتی که در شخصیت ایشان شکل گرفته بود، حتی در جزئیات زندگی نیز اجازه نمیداد به تجملات تحمیلی یا الگوهای مصرفی بیریشه تن دهد. در کنار این سادگی، نشانههای دیگری از عمق فرهنگی و فکری ایشان نیز به چشم میخورد؛ از شبهای شعر در بیت و تسلط قابل توجه بر وزن و قافیه گرفته تا کتابخانهای غنی و علاقه به رمانهای فلسفی. مجموعه این ویژگیها نشان میدهد که عزت در منظومه فکری ایشان، تنها یک شعار سیاسی نبود، بلکه با عمق اندیشه، فرهنگسازی ادبی و پیوند زنده با هنر معنا پیدا میکرد. یکی از اصطلاحات رهبری که بارها درباره آن صحبت شده است؛ کلید واژه «نرمش قهرمانانه» است. این تعبیر چگونه در چارچوب عزت تحلیل میشود؟ این کارشناس تاریخ اسلام توضیح میدهد: این تعبیر یکی از زیباترین صورتبندیها برای صلح امام حسن (ع) در طول چهارده قرن است. نرمش در اینجا از سر ضعف نیست، بلکه نرمشی است که از اوج قدرت و عقلانیت برمیآید؛ نرمشی که هدفمند است و راه را برای پیروزیهای بعدی باز میکند. این تصویر را کنار سکوت پُرمعنای بیستوپنج ساله امیرالمؤمنین (ع) میگذارد و نتیجه میگیرد که عزت، همیشه به معنای فریاد بلند و درگیری ظاهری نیست، بلکه گاه در سکوت قهرمانانه و نرمش برآمده از حکمت تجلی میکند. همین نوع نگاه است که میتواند به زنان و مردان مسلمان، در موقعیتهای پیچیده اجتماعی و خانوادگی، الگوی تصمیمگیری عزتمندانه بدهد؛ تصمیمهایی که ظاهرشان نرم است، اما در عمق، بر محور عزت و حق میچرخند.
اما حالا که این رهبر تمدنساز دیگر در میان ما نیست، هر کدام از ما چه وظیفهای داریم؟ دکتر طیبی پاسخ میدهد: یکی از اولین پاسخها، در بازتعریف نسبت زنان با جامعه و تاریخ است؛ زنانی که اگر از نگاه رهبر شهید به آنها بنگرند، باید خود را «زن تراز» بدانند، نه صرفا بازیگران حاشیهای صحنه سیاست و اجتماع. زن تراز؛ زن مأموریتگرا نسبت به خلأهای جامعه است. این تعریف، نقطه مقابل وضعیت منفعل و منتظر است؛ وضعیتی که در آن، زن فقط منتظر میماند تا سازمانها و ساختارها برایش نقش بنویسند.
او ادامه میدهد: بعد از شهادت رهبر، یکی از اصلیترین خلأهای جامعه، فقدان همگرایی، انسجام، همدلی و همزبانی است. زن مأموریتگرا کسی است که این خلأها را تشخیص میدهد و بهجای انتظار برای یک دستور رسمی، خودش دستبهکار میشود؛ گروه و شبکه ایجاد میکند، فضا را تغییر میدهد، برای انسجام در محیط خانواده، محل کار، دانشگاه و فضای مجازی برنامه میچیند و اجازه نمیدهد میدان، یکسره در اختیار روایتهای خصمانه بماند.
این کارشناس دینی با اشاره به یکی از فرازهای سخن رهبر شهید ادامه میدهد:
رهبر معظم انقلاب اسلامی توصیه کرده بودند که «در تاریخ معاصر، فعلا راوی باشید، نه تحلیلگر؛ صد سال دیگر ما را تحلیل خواهند کرد». این جمله یک راهبرد بلندمدت برای مدیریت روایت تاریخ است. اگر امروز روایت صادق از وقایع ثبت نشود، تحلیلهای فردا بر پایه تصویرهای تحریفشده شکل میگیرد. زنان در جنگ روایتها نقش مهمی دارند؛ نقشی که میتواند از همان خانه و مدرسه و محله شروع شود. هر زنی که این روزها در خیابان، مدرسه، دانشگاه یا حتی در پشت صحنه فعالیتهای فرهنگی و پشتیبانی حضور داشته، وظیفه دارد این حضور را ثبت کند: با نوشتن، ضبطصوت، ثبت تصویر و انتقال تجربه به نسل بعد. اگر ما روایت نکنیم، دیگران روایت خواهند کرد و آن وقت، بچههای ما واقعیت را از زبان کسانی خواهند شنید که با آن خصومت دارند. به طور نمونه اتفاق تلخ مدرسه میناب باید بزرگ جار زده شود تا در حافظه جمعی بماند و تبدیل به نقطهای از هویت دختران نسلهای بعدی شود؛ نه اینکه در هیاهوی روایتهای کاذب گم شود.
این استاد حوزه و دانشگاه یادآوری میکند: در خطبههای حضرت زهرا (س)، سوگ او فقط سوگ یک پدر نیست؛ سوگ از دست دادن کسی است که برایش تمدن ساخته، او را از جاهلیت نجات داده و شهرش را از یک تجمع ساده، به یک جامعه متمدن تبدیل کرده است. ما هم فقط داغ یک فرد تاریخی را ندیدهایم؛ داغ یک رهبر تمدنساز را دیدهایم. در این نقطه، جایگاه زن مأموریتگرا روشن است. زنی که در امتداد خط فاطمی و زینبی میایستد، حق را روایت میکند، تحریف را عیان میکند، برای آینده سند میسازد و اجازه نمیدهد شهادت یک رهبر، در روایتهای تقلیلگرایانه به یک حادثه گذرا تقلیل پیدا کند. این زن، به تعبیر همان زنتراز موردنظر رهبر شهید است؛ زنی که عزت را از متن قرآن و سیره اهلبیت (ع) میگیرد، آن را در سبک زندگی و انتخابهای کوچک و بزرگ خود جاری میکند و در میدان روایت و تمدنسازی، نقش فعال میپذیرد.
دکتر طیبی در پایان تصریح میکند: عزت، در منظومه فکری رهبر شهید، چیزی فراتر از یک احساس فردی یا شعار سیاسی است؛ یک شبکه بههمپیوسته از ایمان، عقلانیت، استقلال، سادگی و مسئولیتپذیری که در تمام لایههای زندگی او دیده میشود؛ از اتاق مطالعه و شبهای شعر و تولید مفاهیم تازه تا نحوه مواجههاش با قدرتهای جهانی و جزئیترین انتخابهای سبک زندگی. اگر قرار باشد این عزت پس از شهادت او در جامعه زنده بماند، باید در «ما» تجسم پیدا کند؛ بهویژه در زنانی که میخواهند زن تراز این عصر باشند. زنانی که مأموریتگرا هستند، خلأها را میشناسند، روایت صادق را بر عهده میگیرند و در امتداد خط فاطمی و زینبی، نقش خود را نه در حاشیه، که در متن تاریخ آینده میفهمند. چنین زنانی، میتوانند در حد خودشان، «خامنهایهای جدید» باشند؛ حاملان عزت در زمانهای که جنگ بر سر روایت و هویت، از همیشه جدیتر است.